غرورم رو جمع میکنم... تکه تکه هایش را , این بار خواهم شکست وجوده کسی را که بخواهد بشکندش
 

شاید خسته باشم از نوشتن حرفهای تکراریم... دردهای تمام ناشدنی ام...

دگر کلمات هم از من خسته شده اند... این دکمه های ناز که همیشه هم دم تنهایی هایم بوده اند نیز از من خسته شده اند، از نگاه هایم... شاید بهتر آن باشد بروم.

بروم به جایی که هیچ کس نباشد... دگر خسته ام از سیاه کردن سفیدی کاغذ با خواب های پریشانم... دگر از خوابیدن هم هراس دارم... برکه کوچک کنار خانه مان هم دگر گوشی برای شنیدن خواب های غمگینم ندارد. مگر من چه کرده ام؟ اصلا چرا غم باید در خوابم هم تاثیر بگذارد؟

من کاری نکرده ام فقط زیر باران منتظر ایستاده ام... منتظر یک معجزه.. نه آن که کسی برایم

 .. نـــــــه ...

بلکه معجزه ای که من را متحول سازد که دگر آرام تر باشم و عاشق تر... خــــــدا من از عشق ورزیدن و دوست داشتن ها هراسی ندارم مرا عاشق تر کن... ولی بدان و بدان که میدانم از هر کسی دانا تر و تواناتری ولی بدان که هرگز نمی توانی نشانی از نفرت را در من بکاری ... گذشت روزگاری که بگویم پیدا کنی...

فقط خسته ام از نرسیدن....

دلتنگي هاي من!!!
تنهاييم را دوست دارم ...چون احساس ميکنم مرا بتو نزديک ميکند..

جان شيرينم!؟
دل سرکشم با ياد تو آرام مي گيرد و روح سرگردانم را به سرمنزل مقصود مي برد.
حس مي کنم فاصله ما که تا ابديت ميرسيد کمتر شده
چيزي بين من و تو قرار نگرفته جز سکوت...

 

                  پشت این پنجره ها دل میگیره

                               غم و غصه ی دل و تو میدونی...

                                         وقتی از بخت خودم حرف میزنم

                                               چشام اشک بارون میشه تو میدونی...

                                                             عمریه غم تو دلم زندونیه

                                                                        دل من زندون داره تو میدونی...

     تو به لـــه نیم پ ب ده،تا من به رو ژوان بچ مه وه... 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم دی ۱۳۸۹ساعت 22:8  توسط zhilamo | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
ما
كاشفان كوچه‌ي بن‌بستيم...
حرف‌هاي خسته‌ای داريم...
اين بار
پيامبري بفرست
كه تنها گوش كند.
"گروس عبدالملکیان"
-------------------
بهار هم دیگر بهار نیست
-------------------
مردم
از عطر لباسم می فهمند که
عشق من تویی!
نمی توانم
پنهان کنم ...!
--------------------
می دانم بارانی نمی بارد..
می دانم...
ولی از آسمان همچنان ظلمت می بارد...
میدانم نمی شود جلویه باریدنش را بگیرم...
پس چتری بر سرم خواهم گرفت...
ببار ای ظلمت ....
بیشتر بباران خدایا...
چندی دیگر چترم هم می شکند...
تند تر بباران...
------------------------
آنگاه که غرور کسی را له می کنی، آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی، آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی، آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ، آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی، آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری می خواهم بدانم، دستانت را بسوی کدام آسمان دراز می کنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟

------------------------

به یاد می‌آوری ؟ نمی‌دانم اما من فراموش نکرده‌ام. به تو نگاه می‌کردم ٬ برای تو شعر می‌خواندم و تو فقط می‌خندیدی و دیوانه خطابم می‌کردی. اما باور کن که من دیوانه نیستم. من گمشده‌ای هستم که در سیاهی کویر سرمازده‌ی دل خود کسی را جستجو می‌کند تا راز خود را برایش باز بگوید٬ اگر تو بودی ... اگر هنوز می‌توانستم برق تند نگاه‌هایت را حس کنم ...

و چه خوب می‌شد اگر ستاره‌ی وجود تو را هنوز در دستانم به عبادت می‌نشستم.

یادت می‌آید ؟! این آخرین شعرم بود ! وقتی برایت خواندم ٬ جوابم دادی - و تنها جوابی که در طول اینهمه سال به من دادی:


آب از دیار دریا٬
با مهر مادرانه٬
آهنگ خاک می‌کرد٬
بر گِرد خاک می‌گشت٬
گَرد ملال او را از چهره پاک می‌کرد٬
از خاکیان ندانم ٬ ساحل به او چه می‌گفت٬
کان موج نازپرورد٬ سر را به سنگ می‌زد ٬ خود را هلاک می‌کرد٬
خود را هلاک می‌کرد ...


و تو فقط گفتی: « پرواز را به خاطر بسپار که پرنده مردنی‌است. »

---------------
نگرانم !
برای روزهايی که می آيند تا از تو تاوان بگيرند و تو را مجازات کنند!
نگرانم !
برای پشيمانی ت، زمانی که هيچ سودی ندارد!
نگرانم !
برای عذاب وجدانت، که تو را به دار میکشد و می کشد!

روزگاری رنج تو رنجم بود
اما روزها خواهند گذشت ...
و تو
آری تو
آنچه را به من بخشيدی
ز دست ديگری باز پس خواهی گرفت!
و آنچه که من به تو بخشیدم، هیچگاه نخواهی یافت!!!


نوشته های پیشین
تیر ۱۳۹۲
خرداد ۱۳۹۲
اردیبهشت ۱۳۹۲
بهمن ۱۳۹۱
دی ۱۳۹۱
آذر ۱۳۹۱
آبان ۱۳۹۱
مهر ۱۳۹۱
شهریور ۱۳۹۱
مرداد ۱۳۹۱
تیر ۱۳۹۱
خرداد ۱۳۹۱
اردیبهشت ۱۳۹۱
فروردین ۱۳۹۱
اسفند ۱۳۹۰
بهمن ۱۳۹۰
دی ۱۳۹۰
آذر ۱۳۹۰
آبان ۱۳۹۰
مهر ۱۳۹۰
شهریور ۱۳۹۰
فروردین ۱۳۹۰
اسفند ۱۳۸۹
بهمن ۱۳۸۹
دی ۱۳۸۹
آذر ۱۳۸۹
مهر ۱۳۸۹
شهریور ۱۳۸۹
مرداد ۱۳۸۹
تیر ۱۳۸۹
اردیبهشت ۱۳۸۹
فروردین ۱۳۸۹
بهمن ۱۳۸۸
دی ۱۳۸۸
پیوندها
پرواز را به خاطر بسپار...
ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرما
عشق اول سرکش خونین بود
زنــــــــدگی
۞●(دفتر عشق)●۞
ژیله مۆ میژوو
عشق آدم کش
فرمیسک
موزیک - نرم افزار - هک - ... :: کیوان ::..
تب عشق
ژیله موی میژوو
روزهایی که بی تو می گذره...
چاوروان
دنیای زیبا : رسپینا
همه چی از همه جا
کوچه علی چپ
شبگرد تنها...
فرمێسکی تازه‌
گنجینه واژگان فارسی
... روزهای مکانیکی ...
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM